آزادی

میخواهم برای تو بنویسم ای نازنین ترین واژه خلقت،ای نعمت بی بدیل دست نیافتنی الهی، از تو و برای تو که هرچه بیشتر دنبالت میگردم کمتر تو را می یابم .حتی با چراغ ...و گرد شهر.

میخواهم تو را فریاد کنم ،تو که بغض فرو خورده منی .....تو را که دست نایافتنی ترین ومحال ترین آرزوی منی.....تو را که تنهانامی از تو شنید ه ام و تنها وصفت را شنیده ام ،اما هیهات که هرگز چشم من به جمال تو روشن نشده است .....

آن روز که نوجوانی را شروع کردیم با نام تو آشنا شدیم و برای تو فریادها زدیم .....چه بسیار دوستان ما که برای رسیدن به تو جان فدا کردند...اما افسوس که تنها گویی همانها تو را یافتند...چگونه ای تو که جز با مرگ نمیتوان تو را یافت و به وصالت رسید؟چگونه ای که زندگان را در سودای خویش میسوزانی اما به انان رخ نمینمایی ....

ای بزرگترین موهبت الهی ..ای آزادی ......همیشه تو را جسته ام اما هرگز تو رانیافته ام ....

بدون شک اما اگر تنها راه گذشتن از حجاب جان باشد از این کار نیز دریغ نخواهم کرد....

/ 1 نظر / 10 بازدید
.::عمو داوود::.

سلام دوست عزيزم.بسيار خوب و پر محتوا می نويسيد.کارتون عاليه