بادبادک باز (The kite runner)

هرگز فکر نمیکردم که روزی یک رمان از نویسنده ای افغان بخوانم .اما خواندم و هر چه بیشتر خواندم شگفتی بیشتر وجودم را فرا گرفت .رمان "بادبادک باز" نوشته "خالد حسینی" از آن دست رمانها است که وقتی میخوانی تا چند روز گیج میزنی ....نوشته های این رمان را باید چندین بار نشخوار فکری کرد. داستان روانی دارد و درنیمه اول رمان ترا به اوج میبرد اما در نیمه های رمان چنان غافلگیرت میکند و چنان از اوج زمینت میزند که سرگیجه میگیری و این سرگیجه نه تنها تا پایان داستان که تا چند روز بعد هم با تو میماند....

"(از متن رمان): احساس کسی را داشتم که ناگهان از صخره ای با شیب تند لیز بخورد ، سقوط کند، هی به درختچه ها و کپه های درهم برهم بوته های خار چنگ بیندازد و آخرش هم دستش به جایی بند نشود. اتاق بالا و پایین می رفت، از این طرف به آن طرف تاب می خورد. با لب هایی که حس می کردم مال خودم نیست گفتم "حسن می دانست؟" رحیم خان چشم هایش را بست .سرش را تکان داد که نه.زیر لب گفتم "حرامزاده ها". پا شدم. جیغ زدم " حرامزاده های نکبتی! همه تان یک مشت حرامزاده دروغگوی نکبتی هستید!"

اما جالب اینجاست که در این احساس لیز خوردن از شیب تند راوی داستان تنها نیست بلکه خواننده نیز دقیقا چنین احساسی را دارد. خواننده نیز همراه با راوی داستان فریاد میزند "حرامزاده های نکبتی......!"

از آن پس این حس عجیب با انسان میماند.در نیمه دوم داستان که در دوران طالبان میگذرد تمام لحظات توام با بغضی جانکاه در سینه خواننده میگذرد ...خواندن رنجی عظیم که بر این ملت مظلوم رفته است بارها مرا تا سرحد گریه پیش برد و هنوز هم این غم مرا رها نکرده است......اما با پایان داستان فقط اعجاب است که برای خواننده می ماند ....اعجاب از تمام وقایع داستان ..با پایان داستان دید انسان نسبت به افغانستان و ملت مظلومش به کلی تغییر میکند.حس تحسین و اعجاب از مقاومت این ملت در مقابل ظلمی که بر آنان رفته است تمام وجود انسان را فرا میگیرد....

رمان "بادبادک باز" بوسیله زیبا گنجی و پریسا سلیمان زاده به زیبایی به فارسی ترجمه شد ه است و بوسیله انتشارات مروارید تا کنون چندین نوبت تجدید چاپ شده است.

پی نوشت: این که نوشته ام از یک نویسنده افغان انتظار نداشتم نه به معنای این است که افغان ها این توانایی را ندارند بلکه به دلیل این ذهنیت ناقص از افغانستان است که فکر نمیکردم در میانه این همه جنگ و خونریزی و نا امنی دل خوشی مانده باشد که توانایی و حوصله نگاشتن رمان داشته باشد.بنابراین با خواندن رمان فوق هم تعجب کردم و هم ذوق زده شدم. این نشان میدهد که در خرابه های یک جنگ نیز میتوان انتظار شکفتن یک "شقایق" داشت. در حال حاضر خالد حسینی یکی از نویسندگان مشهور در امریکا و جهان است.

/ 4 نظر / 13 بازدید
a . asadi

slm ... aghaye doctor ! tori goftin afghani ke engar afghan jamaat ensan nist !! az shoma entezare bishtari miravad

جوانان سرزمین خراسان

ا سلام خوشحالم که از وبلاگ زیبای شما بازدید میکنم وبلاگ "جوانان سرزمينم ايران" با رويکردي جديد با موضوع علوم قرآنی در خدمت شما است وبلاگ ما در نظر دارد براي جذب مخاطب هرگونه تحقيق در مورد علوم قرآني را به طور رايگان انجام بدهد براي اطلاعات بيشتر به وبلاگ ما بياييد

ف.غنچه

سلام.من هم به تازگی خواندن یا بهتر است بگویم گوش دادن این رمان را تمام کردم و واقعا غم واندوه عمیقی بعد از تمام شدنش در قلبم مانده.چرا آدمها نمی توانند در صلح و ارامش روزگار بگذرانند و به کدامین گناه نسلهایی از بشر باید زندگیشان تباه شود؟سراسر کتاب مملو از جملات زیبا بود و دوست نداشتی هیچ جمله ای نخوانده رها شود.ممنون بابت معرفی این کتابهای خوب.در ضمن اینجانب خواهرتان از مشهد هستم.تقدیم به شما و خانواده دوست داشتنی تان[گل][گل][گل][گل]