فاطمه

امروز که سالروز وفات فاطمه دختر پيامبر اکرم است برا ی چند لحظه افکار گوناگون به مغز من خطور ميکند.فاطمه که بود و چه بود چيزی است که نه در توان من است که بگويم و نه معلومات تازه ای که بر قبلی ها بيافزايم .اما برای من در اين سالگردها چيزهايی نهفته است که علمی نيست ،احساسی است.آن را فقط در ذهن ميبينم و می پرورم .نه از آن رو که چيزی سرم ميشود بلکه از آن جهت که وقت رفتن به تکايا و مجالس ـ و شايد هم حوصله اش ـ را ندارم .بناچار کز ميکنم در خودم وفرو ميروم در افکارم که اين سالگردها برای من چه دارد؟اول نکته اينکه چقدر عدالت خداوند بی همتا و استثنائی است.در زادو والد و مرگ بندگانش شايد بتوان اين عدالت را به بهترين نحو جستجو کرد....اگر ابو لهب ميميرد(همان که او را تبت يدی ابيلهب و تب ميخواند)،محمد نيز بايد بميرد(همان که لولاک لما خلقت الافلاک)....اگر سر حسين بر دار ميشود بدان معنی نيست که يزيد عمر جاودان خواهد کرد...و بدين گونه است که در اين وادی عدل و داد و استثنائ ناپذير ،فاطمه نيز که کوثر است بايد به ديار باقی بپيوندد.

دوم اما اعجاب من از گنجايش زمين است در پذيرش اين تن های بی بديل ....اين بدنهای پاک...اين جانهای خالص.....گويی که اين زمين شی است و بی حاصل از عقل و منطق ........اما مگر حتی ذره ای احساس نيز آنرا همراهی نميکند؟هيچ نميفهمد ؟لابد اما بايد غيراز اين باشد...که اگر اين گونه نبود آن يگانه خالق هستی نميفرمود که :لو انزلنا هذی القران علی جبل لرايته خاشعامتصدعا.....

لابد پس اين زمين لايعقل نيز ذره ای از خرد بهره برده است که خاشع و متصدع ميشود.........اما چه سری است که تن پاک فاطمه را در خويش فرو ميبرد؟چگونه دردانه پيامبر را در خاک مدفون ميکند؟اگر چه که اين خيره سر قبلا نيز جسم نازنين  آخرين رسول خدا را در خويش فرو برده است.....

/ 0 نظر / 12 بازدید