از جمله كتابهايی كه درسال ۸۳ خوانده ام كتاب *عادت می كنيم *نوشته زويا پيرزاد است كه توسط نشرمركز منتشر شده است.اين كتاب اكنون به چاپ پنجم هم رسيده است .از نكات جالب دراين رمان كه به نظر من بارزترين وجه داستان است تيزبينی و دقت نظر بيش از حد نويسنده دروصف جزئيات افراد و وقايع است .اين تيزبينی از انواعی است كه بدون شك زن بودن نويسنده در ايجاد ان نقش اساسی داردچرا كه مردان دربسياری اوقات دربيان جزئيات قادر نيستند با زنان رقابت كنند.اما انچه دراين رمان به نظرمن به عنوان دو نكته ضعف اساسی وجود دارد يكی سير بسيار كند وتدريجی داستان از شروع تا نقطه اوج است بطوريكه خواننده بايد تا اواسط داستان خودرا سلانه سلانه بدنبال وقايع داستان بكشدودرشروع داستان آنچنان جذابيتی ندارد كه خواننده را بدنبال خود بكشد.اماضعف اساسی دوم وجود رگه های قوی فمينيسم در داستان است بطوريكه مردان اين داستان (بجز پدر آرزو و سهراب خواستگار وی )همه دست و پا چلفتی يا دغل وسربار زنان هستند چيزی كه با دنيای واقعيت تفاوت و تناقض اساسی دارد و اين امر واقعی و قابل باور بودن داستان را برای خواننده با مشكل مواجه ميسازد....بايد منتظرماند و درداستانهای آينده ديد كه آيا اين خط فكری از طرف نويسنده هنوز هم دنبال خواهد شد يا خير...........

/ 1 نظر / 7 بازدید