امروزه بيش از هرزمان ديگری راجع به رسالت مطبوعات مطلب ميخوانيم و ميشنويم .ارباب جرايد نيز كه از اين غائله البته برای خود هركدام هدفی دارند دراين ميان بيش از هميشه بر طبل ننه من غريبم بازی مينوازند و صدای وا مطبوعاتشان گوش كلك را كر كرده است .آيا براستی اين مطبوعات و رسانه ها امامان معصوم عصرما هستند؟؟آيا در مورد نقش خودشان در شكل دهی افكارعمومی دچار خودبزرگ بينی نشده اند؟

سال گذشته كتاب زيبا و جذابی خواندم كه هر چه درلابلای صفحات آن بيشتر جلو ميرفتم چونان نسيمی روح بخش باعث شادی و سرزندگی روح من ميشد.احساس سبكی و لذتی كه در پايان اين داستان به من دست داد وصف نشدنی است ...جذابيت داستان آن گونه بود كه همه اش وسوسه ميشدم بروم و فصل آخر داستان رابخوانم تا زودتر به سرانجام كار پی ببرم.اما آنچه اين كتاب را با پاراگراف اول من مرتبط ميسازد اين است كه اين كتاب داستانی است درمورد مطبوعات ....شايد با خواندن اين كتاب تا حدی ديدماراجع به مطبوعات بازتر شود.اگرچه اين كتاب يك داستان است اما همانطور كه نويسنده در آغاز نوشته است :افراد و اتفاقات اين داستان همگی تخيلی هستند.اگر آنچه نگاشته شده با شيوه عمل روزنامه نگاران روزنامه بيلد(يك روزنامه آلمانی پرتيراژ)شباهت دارد؛عمدی ويا اتفاقی نيست بلكه اجتناب ناپذير است .

كتاب آبروی از دست رفته كاترينا بلوم نوشته هاينريش بلاست و بوسيله حسن نقره چی به زيبايی تمام به فارسی ترجمه شده است .اين كتاب در ۱۳۳ صفحه و بوسيله انتشارات نيلوفر به قيمت ۱۲۰۰ تومان به چاپ رسيده است.

/ 0 نظر / 7 بازدید